به نام آن محبوبی که همه شیدایی اویند

مصاحبه با سمیرا نکوئیان، نویسنده ی وبلاگ  "برای امروز، فردا و همیشه ام" 

 سلام پرشین بلاگی عزیز خانم سمیرا نکوئیان

سلام

www.my-life.persianblog.ir

خودتان را معرفی کنید. تا آن جا که دوست دارید همه بدانند

سمیرا نکوئیان هستم.بیست و شش ساله.کارشناس ارشد مترجمی زبان انگلیسی. مترجم، مدرس و وبلاگ نویس.

وبلاگ؟

بعضی ها می گویند دفترچه ی خاطرات، بعضی ها می گویند نشریه ی شخصی الکتریکی، بعضی ها می گویند روز نوشت ، بعضی ها می گویند ابزار تعامل و ... من می گویم ابزاری برای رشد شخصی افراد. خود نوشتن یکی از مهمترین راههای پرورش دیدگاه منتقدانه است. موقع نوشتن است که مجبور می شویم فکر هایمان را جمع کنیم و سر و سامانی بدهیم تا بتوانند روی کاغذ بیایند. خود نوشتن اولین تلنگری است که خودمان به افکار و عقائدمان میزنیم. و وبلاگ هم ابزاری است که به خاطر تعامل مستقیم و بی واسطه با مخاطب انگیزه نوشتن را زنده نگه میدارد.

 

از کی تا حالا؟

از آبان ماه  هشتاد و سه

 

چی شد پرشین بلاگ رو انتخاب کردی؟

خوب آن زمان سرویس دهنده های زیادی نبودند.و بین همان تعداد محدود هم پرشین بلاگ بهترین بود.تا حالا هم احساس نیازی نکرده ام که پرشین بلاگ جوابش را نداده باشد. و از طرفی بعد از این همه سال، حالا می توانم بگویم که دیگر پرشین بلاگ خانه ی من هست.

کجا بروم؟

 

وبلاگت روی تخصص ها و توانای هات موثر بوده؟

صد البته.از آنجایی که رشته ی من مترجمی انگلیسی است و همیشه هم خیلی زیاد علاقه داشته ام که متناسب با رشته ی خودم کار کنم، شکی نیست که وبلاگ نویسی می توانسته روی تخصصم تاثیر بگذارد. خوب می دانید که یک سر کار من فارسی است. و من خودم به شخصه اعتقاد دارم که یک مترجم خوب، اول باید یک نویسنده ی خوب باشد. غیر از تاثیر ناخودآگاهی که وبلاگ نویسی می گذارد، من به صورت آگاهانه هم نوشتن را در وبلاگهایم تمرین کردم.

گاهی یک شعر یا یک متن انگلیسی را نگاه می کردم و به خودم می گفتم که اگر بخواهم روزی این شعر را ترجمه کنم، لازمه اش این است که قبل از آن چنین متنی را با یک سبک مشابه توی فارسی نوشته باشم. و می نوشتم.

گاهی خیلی ها خوششان می آمد ولی خیلی وقت ها هم میشد که خواننده هایم برایم کامنت می گذاشتند که اصلا نفهمیدیم چی نوشتی. فکر  می کنم چون با خودم و زندگیم تا حدی آشنایی داشتند و می خواستند نوشته را به زندگی خودم ربط بدهند، و واقعا ربطی نداشت، گیج میشدند.

این جور نوشته ها و پست ها توی وبلاگ ها ی من زیاد هستند.الان  نمی گویم خیلی خوب هستم ولی در مقایسه با خودم، نسبت به شش سال پیش، خیلی بهتر می نویسم.  و این را مدیون وبلاگ نویسیم.

 

روزانه وبلاگتو به روز می کنی یا هفتگی ؟

برای نوشتن برنامه ی خاصی نگذاشتم.یعنی هیچ وقت این طوری نبود که به خودم بگویم سمیرا باید هر شنبه یا یک شنبه یا هر روز دیگری یک پست جدید بگذاری.خودم را آزاد گذاشتم که هر وقت دوست دارم بنویسم.ولی معمولا این طوری بود که هر روز می نوشتم.مگر اینکه مشکل خاصی پیش می آمد و یا به خاطر شرایطی که داشتم اینترنت در دسترسم نبود و یا مشکلات دیگر.ولی به هفته نمیرسید.یک هفته مدت زمان زیادی است برای ننوشتن.تمام این شش سال را به طور مداوم نوشته ام.

به جز این دو ماه اخیر که واقعا وقتی برای وبلاگ نویسی و یا حتی خواب درست نداشته ام.

که البته این دو ماه را هم نوشته ام ولی نه در وبلاگ.نتیجه اش را        می خواهم روز دفاع پایان نامه ام تقدیم کنم به عزیزترین هایم.

 

تا حالا شده از مطالبت توی وبلاگ های دیگه استفاده بشه بدون اجازه ؟ چه حسی داری؟

بله! شده! بارها شده.

همه میدانیم که وقتی نوشته ات را جایی به اسم کس دیگری بینی، خیلی آزار دهنده است. ولی برای من بارها آزاردهنده تر از آن این است که ترجمه هایم را جاهای دیگر می بینم. نمیدانم چه کار باید کرد که این اتفاق نیفتد و آیا امکان دارد یک چراغ بگیری دستت و هی توی نت بگردی که ببینی کجا ترجمه هایت را بدون اسم مترجم استفاده کرده اند.

اگر دیدی باید چه کار کنی؟ بروی جلو و بگویی که این ترجمه کار من هست. یا پاکش کنید یا اسم مترجم را زیر ترجمه بیاورید.واقعا امکان چنین برخوردهایی نیست.تنها کاری که به ذهن من میرسد این است که بگویم ترجمه کردن حتی یک متن ساده، خیلی وقت و انرِژی میگیرد. خواهش می کنم ترجمه ها و یا حتی نوشته های دیگران را دزدی نکنید.

یک بار دیگر هم رفتم دانشگاه.یکی از استادهایم گفت دو ترم هست که وقتی شعر  “Is my team ploughing”  را برای ترجمه به بچه ها میدهم، از هر کلاسی چند نفرشان یک ترجمه را می آورند.

خودشان سرچ کرده بودند و دیده بودند که این ترجمه ی من هست که توی وبلاگم گذاشتم.اولا که خیلی تبریک گفت چون فکر میکرد ترجمه ی خوبی هست و بعد می توانم بگویم پیشنهاد داد که دیگر ترجمه هایم را توی نت نگذارم. آیا واقعا کار درست این است؟

 

 توی وبلاگ نویسی خاطره داری برامون تعریف کنی؟  

تمام این شش سال برایم خاطره بوده.خود وبلاگ نوشتن، کامنتهایی که از خواننده ها میگیرم، دوستهای زیادی که از این طریق پیدا کردم، مراسم ها و جشن های وبلاگی.تمام همه ی این شش سال برایم خاطره بوده و اینقدر خوب بوده اند که نمی توانم از بینشان خاطره ی خاصی را بیرون بکشم.

 

 بهترین وبلاگی که توی پرشین بلاگ دیدی؟

سوال بسیار سختی است.پرشین بلاگ وبلاگ و وبلاگ نویس های خوب زیاد دارد. ولی بهترین؟ کی می تواند بگوید؟

 

بهترین کامنتی که داشتید؟

کامنت خوب هم زیاد بوده است.همان طور که کامنت های بد و بی ربط. ولی خوب از آنجایی که من هم خانم هستم و همه ی خانم ها دوست دارند مورد تعریف و تمجید قرار بگیرند، بهترین کامنت را می گویم یک کامنت بود که یکی از آقایان محترم وبلاگ نویس به اسم "یک قلب پاک از تمام جهان زیباتر است" برایم گذاشته بودند و البته لطف و محبت ایشان بود ولی برایم با انگلیسی بی نقصی نوشته بود که خانمی هستی که هم از لحاظ درس، هم هنر و هم ورزش می توانی الگوی دخترهای ایرانی باشی. نمی گویم تائید می کنم که این طوری هستم ولی خوب صد البته که دوست دارم باشم.

 

تاکنون در جشنواره ها و مسابقات خاصی شرکت کرده اید و رتبه آورده اید؟

اگر جشنواره ها و مسابقات وبلاگ نویسی منظورتان است، نه. فکر کنم آخرین بار سال هشتاد و چهار بود که شرکت کردم.

نامه ای به بابا پرشین بلاگ.فکر کنم رتبه ای نبود ولی گفتند خوب نوشتی. خارج از دنیای وبلاگنویسی، تمام زندگی من مسابقه و کنکور و امتحان و این جور چیزهاست.که اگر رتبه نیاوری نمی توانی جلوتر بروی.

 

نقطه ایده آل وبلاگ شما چیست؟

خوب بعد از یک مدت وبلاگ نویسی، وقتی با خواننده هات آشنا میشوی، و آنها هم با تو آشنا میشوند، احساس می کنی که کم کم دیگر نوشته هایت مهم نیستند.

انگار خواننده ها برای خودت می آیند وبلاگت را می خوانند و نظر      می دهند.

دوست دارم روزی به آنجا برسم که همین دوستها، فقط برای خواندن نوشته هایم، صفحه ی وبلاگم را باز کنند.

دوست دارم روزی آنقدر خوب بنویسم که حتی دشمن هایم هم بدون اینکه متوجه بشوم، برای خواندن نوشته هایم به وبلاگم بیایند.

 

به وبلاگ خودتان از 20 نمره چند می دهید؟

خب!اینجا یک معلم داریم که همیشه به شاگردهایش خوب نمره میدهد.

حالا که می خواهم به خودم نمره بدهم هم از قانونم سرپیچی نمی کنم.من درست می نویسم، شکسته نویسی نمی کنم، غلط املایی ندارم.میشود پنج نمره.با فنون نگارش آشنا هستم، با موضوع می نویسم، یک تاپیک را بسط میدهم و نتیجه گیری می کنم.این هم میشود پنج نمره.اجتماعی هستم، روابط وبلاگی خوبی دارم، به خواننده هایم احترام می گذارم.پنج نمره ی دیگر می گیرم. می ماند پنج نمره ی دیگر. زمان بندی آپدیت هایم درست نیست.به خاطر اهداف شخصیم گاهی وبلاگم را برای مدتی کنار می گذارم.دو تا سه نمره به خاطر اینها کم می کنم.روی هم رفته، من از بیست به خودم بین هفده تا هجده میدهم. به سمت هجده. مثلا هفده و هفتاد و پنج. این عدد که اصلا رند و راحت نیست. بیست و پنج صدم می بخشیم و میشود هجده!

 

درباره کلمات زیر ، کوتاهترین عبارتی که به ذهنت میاد چیه؟

خدا : عدالت

عشق :  اعتماد

پرشین بلاگ : Home

دکتر مهدی بوترابی :  Father(نگویید که چرا زیاد شد. اگر کل مجموعه پرشین بلاگ را یک خانواده بدانیم، دکتر بوترابی پدر این خانواده هستند که وجودشان همه را کنار هم نگه داشته است)

باران :  اخلاص

سمیرا : انگیزه

 

حرف آخر!

گفتم که نوشتن به رشد شخصیت افراد در مقایسه با خودشان کمک می کند. بنویسید. ولی مهم تر از نوشتن این است که چه و چگونه بنویسید.

هر پستی که می گذارید، سعی کنید از پست قبل بهتر باشد.

با هدف بنویسید.هر جایی راه و بیراه دارد.یکی از شایع ترین بیراههای وبلاگ نویسی، دنبال کامنت و بازدید کننده افتادن است. شما بنویسید، خوب بنویسید، انرژیتان را روی  محتوی و کیفیت وبلاگتان بگذارید، بازدید کننده خودش می آید.

 

با تشکر از سرکارخانم سمیرا نکوئیان، بابت مصاحبه