...

                                                

سلام

بازم در خدمتتون هستم با یه مصاحبه دیگه

 

صادق عزیز از وبلاگای مختلف

نازنین:خودتو معرفی کن گرچه معرف حضور همه هستی

 

به نام خدا

 

من صادق سمیعی 20 ساله، متولد مشهد و ساکن، دانشجوی رشته حسابداری، شاغل، کمی در قسمتی متاهل، بازم بگم؟؟؟ پروووو

نازنین: نوشتن رو از کجا شروع کردی و چند سال وبلاگ می نویسی ؟ 

صادق:سوالای خصوصی می پرسیااااااا :دی

 

 

والا عرضم به حضور انورتون اوایل سال83 بود که سر حس فوضولی یا بهتر بگم کنجکاوی یه وبلاگ توی پرشین ثبت کردم زیاد مطلب نمینوشتم بیشتر دزدی می کردم بعد از یه مدتی ام حذفش کردم چون نمیدونستم به چه دردی میخوره :دی

اواخر 83 بود که دیدم دوست صمیمیم (علیرضا) یه وبلاگ زده و توش داره کلی عشقولانه مینویسه، دوباره این حس حسودی گل کرد و منم به خاطر اینکه داستانم رو عده بیشتری بخونن یه وبلاگ زدن به اسم دارالمجانین یا همون دیوونه خونه، چند پست اول، داستانم رو نوشتم و کم کم به بچه ها و وبلاگهای دیگه آشنا شدم، فکر کنم اولین وبلاگ نویسی که آیدیش رو ادد کردم سحر بود. البته اون موقع یه وبلاگ دیگه داشت. خلاصه ما کم کم بلاگر شدیم...

تا الانم که دارم اینارو جواب می دم فکر کنم بالای 7..8 بلاگ دارم که فعلاً توی یکشون مینویسم.

خیلی اهل رادیو هستم.. اکثر اوقات رادیو تو اوتاقم روشنه.. رادیو فقط از نوعه جوونش...

 نازنین:چرا اینهمه خونه عوض می کنی؟ دیوونه خونه   مادر

 ....

صادق:چون میخوام متنوع بنویسم... چون دوست دارم توی هر وبلاگی برای یک چیز بنویسم...

یکی خاطره

یکی دلتنگی

یکی عاشقانه

چیکار کنم دیگه .. خل چلم :دی

نازنین: دلیل محبوبیتت به نظر خودت چی می تونه باشه ؟

صادق:محجبوبت؟؟

بیشین بینیم بابا.. حالت خوبه ؟ چه خبرا؟ نه بابا.. محبوبت ماله ماها نیست. ازین شانسا نداریم

نازنین: یه سری کلمه ها رو می گم بدون فکر  یه جمله که به نظرت می رسه بگو  

زندگی : فرصت لمس لحظه هاست

 

عشق: تازه دارم لمسش می کنم

خدا: با معرفت

پرشین بلاگ: پیرمردی با کفشهای کتونی

چت: حرف زدن با لبهای خاموش

گریه: فقط برای یکی

جدایی: اصلاً نمیخوام بهش فکر کنم.. بعدی

ضریح: اگه منظورت گنبد طلایی که خیلی دوسش دارم.. مخصوصاً از سمت صحن انقلاب

مادر: فقط صدای خنده هاش تو گوشمه...

 

نازنین: یه جمله یا یه تیکه شعر که دوست داری  

 

صادق:هیچوقت برای یک غلطت هزار تا دلیل نیار،میشه هزار و یک غلط

 

نازنین: بهترین خاطره و تلخ ترین خاطره زندگیت ؟

 

صادق:بهترین خاطره زندگیم که والا یه افسانه بود که واقعی شد..

 

بدترینشم که 13 دی 84 بود که مادرم عمرش رو داد به شما...

نازنین: نظرت درمورد سرویس دهی پرشین بلاگ و امکاناتش ؟ 

 

صادق:خوبه اما این دکتر بوتورابی یکم بدقوله.. کوو آخه این ورژن جدید.. الان 4ماه دارن رو گرافیکش کار می کنن یعنی؟؟ مگه میخوان چی بسازن؟؟؟

 

نازنین: با این همه محبوبیتی که در بین بچه های نت داری چرا وبلاگت جز وبلاگای پربیننده یا محبوب ...نیست؟

 

صادق:باز گیر داد به محبوبیت.. خواهر جان من صادقم.. محبوبه محبوب کیه؟؟ :دی

اصلاً محبوب نیستم به خدا.. من متعلق به همه ام..

والا یه مدتی بود... اما خیلی وقته نیست..

نازنین: یه سوال مهم

 

صادق فکر کنم راه اندازی اینجا باتو بود بر اساس چی – تو- طرف مصاحبه رو انتخاب می کردی ؟و به نظرت براساس چه چیزی بچه هارو برای مصاحبه انتخاب کنیم خوبه ؟(سوال یکی از دوستان)

 

صادق:والا من شخصاً انتخاب نمی کردم که، ما سه نفر بودیم که اینجارو راه انداختیم.. من، محمد ، تایماز، هر هفته نوبت یکی بود.. وقتی نوبت من میشد بیشتر با بلاگ هایی که تو محبوبترین ها چند ماهی بودن مصاحبه می کردم.. بیتشر بلاگهایی انتخاب می شدن که نویسنده هاش بین بچه ها از معروفیت بیشتری بخوردار بودن.. یا قدیمی بودن.

 

نازنین: بازیگر خواننده و شاعر از دید تو کی می تونه باشه ؟  

 

صادق:یعنی چی مگه من کارشناسم که این سوال رو می کنی؟

 

من از بازیه همشهری هام خیلی خوشم میاد مثه رضا کیانیان، داریوش ارجمند و ...

از صدای استاد محمد رضا شجریان، همایون شجریان، از خواننده های پاپ سیاوش، معین، ابی، قبلنا شادمهر، حامی شریف، سعید شهروز، و خیلی های دیگه .. من زیاد آهنگ گوش می دم.. از خواننده های رپ: تتلو، گروه گورزان، ...

نازنین: حرف آخر

 

صادق:به فکر ماندن نباش همه می روند و تنها خداست که می ماند.

 

دوستای گلم یه مصاحبه دیگه هم به پایان رسید

 

اما اینبار با ضایع شدن من به پایان رسید :دی

صادق عزیز زحمتشو کشیدند

امیدوارم راضی باشید

شاد باشید